۱۳۸۸ اردیبهشت ۳۱, پنجشنبه

رقص فقر زیر بارون


پیش نوشت: با این همه تضادی که توی هند می بینم، از لحاظ فکری درگیرم اساسی...


عجیب بود رقص کودکان زاغه نشین هندی زیر بارونی که امروز بارید....می رقصیدند شاد و دیوانه وار...می رقصیدند در نزدیکی خونه هایی که معلوم نیست چند روز زیر بارون قراره دوام بیاره و همه شون هم تجربه های سالهای قبل خرابی خونه هاشون رو داشتند...خونه هایی که حتی چهار تا دیوار نداره....تنها دیوارش، دیوار پیاده روها و یا کناره های پل هست و دو تا تیرک چوبی یا فلزی کم ارتفاع که در زمین فرو کردند و سقفی نصفه و نیمه از جنس گونی یا حلبی که روی این تیرک ها کشیده شده ....خونه هایی که ارتفاعش گاهی به یک متر هم نمیرسه و عرضش هم شاید دوسه متر...عجیب بود رقص این کودکان که چندتایی از اونها لخت لخت بودند با موهایی که معلوم بود ماههاست شسته نشده...و از همه اینها عجیب تر، پسرک هشت نه ساله ای بود که زیر بارون دیوانه وار می رقصید در حالی که زمین رو از ادرارش هم بی نصیب نمی ذاشت...

پی نوشت۱: عجیب غریب شده هوا...از صبح تا ظهر هوا داغ داغه...بعدازظهر یک دفعه بارون میباره و بعد از بارون آسمون پر میشه از ابرهای سیاه! و هوا توی شب سرد میشه...درست مثل پاییز تهران...فصل بارون واقعی از یکی دو هفته دیگه شروع میشه و این بارون های این روزها مقدماتیه!...ولی بارون امروز از این بارون های عجیب مناطق استوایی بود با دونه های درشت سنگین که در کمتر از یک دقیقه، اینقدر خیس میشی که نمی تونی تکون بخوری انگار...قراره مثل هر سال، روزها و روزها بارون بباره...بالاخره هم نفهمیدم این فصل بارون چقدر طول میکشه...یکی میگه تا آخر شهریور یکی هم میگه تا آخر پاییز!!

پی نوشت۲: تاثیر آب و هوا که میگن یعنی این....این دوسه روز تقریبن در حالتی از خواب و بیداری به سر بردم..دیروز بعدازظهر که نمی تونستم چشمهام رو باز نگه دارم و از استادمون اجازه گرفتم بیام خونه بخوابم!!!از ساعت چهاربعدازظهر تا ساعت یازده امروز تقریبن همش خواب بودم جز یکی دوساعت...کلاسهای صبح رو هم پیچوندم اساسی...امروز فهمیدم که این مشکل رو در این یکی دو هفته اخیر خیلی از بچه های کالج داشتند و حتی مردم این منطقه هم خودشون با این مساله مواجه هستند...بعد این مشکل برای آدمی مثل من که توی ایران هم می تونست روزها توی خونه بمونه و بخوابه،مسلمن جدی تر از خواب آلودگی چندروزه بقیه مردم میشه....