۱۳۸۸ اردیبهشت ۱۶, چهارشنبه

بالاخره موتور سوار شدم :)


امروز پنجمین روزی است که ریکشاها اعتصاب کردند...دلیلش هم اینه که دولت گفته به اندازه یک روپیه، یعنی ۲۰تومان، کمتر ار مردم کرایه بگیرند...اینجا هزینه حمل و نقل با همین ریکشاها یا سه چرخه های سقف دار بدون، خیلی خیلی زیاده...همه ریکشاها کیلومترشمار دارند که بیشترشون هم مسافت رو بیشتر نشون میده...(اینجا حتی وقتی از کسی آدرس می پرسید، به شما میگه که چند کیلومتر راه هست تا مقصد مورد نظر)....بعد از دو روز خونه نشینی تصمیم گرفتم با لوتسی برم کالج...لوتسی اسم موتوری هست که هفته قبل گرفتم...البته لوتسی اسمی هست که دوست عزیزی از اون سر دنیا، برای موتورم انتخاب کرده :) شبیه وسپا هست البته شاید قشنگ تر و بیشتر زنها از این مدل استفاده می کنند...دیروز یک کلاه ایمنی مدل زنانه هم خریدم و بعد از یک هفته تمرین کوتاه دور مجتمع و خیابون های اطراف، راهی خیابون های شلوغ شدم...شلوغ یعنی ترکیبی عجیب از انبوه ماشین ، موتور،اتوبوس، دوچرخه، عابر پیاده!!!تعداد زیادی سگ و گاهی هم شتر و الاغ!!! و رانندگی هم بدون هیچ قانون و قاعده خاصی و دور میدون ها و چهار راه ها استفاده از حرکات دست به جای راهنما...


حداقل چهاربار تا پای سانحه پیش رفتم...یکبار که با یک اتوبوس بود و اینقدر دیگه چیزی نمونده بود برم زیر اتوبوس که تمام مسافران اتوبوس و افرادی که توی ایستگاه ایستاده بودند(در حقیقت وسط خیابون) شوک و مبهوت این رانندگی شده بودند...حالا عجیب این بود که اصلن اتوبوس رو ندیده بودم و بعد از شدت شوک وارده، وسط خیابون متوقف شده بودم و می خندیدم....یک بار دیگه هم اینقدر بد سر یک تقاطع گیر کرده بودم که پلیس اومد و توی اون شلوغی، ماشین هایی رو که از روبرو می اومدند متوقف کرد تا بتونم دور بزنم... از خوش شانسی خیلی زیادم بود که پلیس کمکم کرد...چون اصولن پلیس هند از این کارها نمی کنه و باید جریمه ام می کرد که بدون گواهینامه موتور سواری می کنم.

ناگفته نماند که دوست خوبم سارا در تمام این مراحل همراهم بود و علاوه بر این که برعکس من مسیر رو بلده، مدام می گفت گاز بده، بوق بزن، بگیر راست، چپ و ....که اگه نبود کمک هاش احتمالن این چهار بار تا پای سانحه پیش رفتن می شد خیلی بیشتر از اینها...و خلاصه این که دیگه از امروز من هم به جمع موتورسوارهای خیابون های شلوغ هند اضافه شدم

پی نوشت: حس بی نهایت خوبیه وقتی که آخر شب و یا صبح های زود، توی خیابون های خلوت با سرعت گاز میدی در حالی که نسیم خنکی موهات رو نوازش می کنه...موهایی که برعکس همیشه که خیلی خیلی کوتاه بودند تا اندازه ای بلند شدند که می تونی پشت سرت جمع شون کنی..

پی نوشت۲: این مورد اول البته برای قبل از خرید این کلاه ایمنی بود...