خسته از سفر طولانی و مراسم ختم مادربزرگ، یک خواب پر از کابوس می دیدم...این مدت از شدت ناراحتی همش خواب می بینم که دارم کف دستهام بالا میارم، بارها و بارها...با زنگ اس ام اس از خواب بیدار میشم و هرچقدر می خونم نمی فهمم یعنی چی...وقتی توضیح بیشتر میخوام، تازه می فهمم که نفیسه و دونفر دیگر از اعضای کمپین هنگام جمع آوری امضا در کوه دستگیر شدند...از دیروز ساعت دو بعدازظهر تا نه امروز صبح توی اتوبوس بودم و الان تقریبن مغزم هنگ کرده...از یک طرف دلم نمیخواد فقط به این خبر دستگیری لینک بدم از طرف دیگه هم دلم نمیخواد همون جمله کلیشه ای مگه ما چه کار کردیم رو بنویسم...چه کاری کردیم به جز آگاهی دادن به زنان در مورد حقوق شان و تبعیض هایی که به اسم شریعت و به دلیل جنسیت مان اعمال می کنند...آگاهی دادن میشه اقدام علیه امنیت ملی؟!!! اون هم در روزهایی که تغییر قانون ارث بالاخره به نتیجه رسیده، دیه تصادفات و سوانح هم برابر شده...