یک: روز يكشنبه 33سالگی تموم شد و روز بعد از اون، برای اولین بار یک بلیط رفت با هواپیما رزرو کردم بدون بلیط برگشت. بلیط برگشت نگرفتم تا بتونم دوام بیارم و داشتن بلیط بهونه ای نشه برای این که هر وقت طاقتم تموم شد برگردم.
دو: امروز از روزنامه اعتماد، روزنامه اي كه دوستش دارم و خواهم داشت، استعفا دادم...هرچند كه وقتي اونجا سر و سامون بگيرم، حتمن براي روزنامه گزارش مي نويسم...
سه: توی این یکی دوسال گذشته همیشه گفته بودم فعلن هیچ برنامه ای برای رفتن از ایران ندارم...آخرین برنامه ریزی ام هم این بود که در دانشگاه پیام نور، جامعه شناسی بخونم و بعد در همین مدت چهارسال، زبان انگلیسی رو تکمیل کنم و برای کارشناسی ارشد از یک دانشگاه اروپایی پذیرش بگیرم...به همین خاطر هم کلاس زبان می رفتم و اینقدر تصمیم رفتن و حتی جور شدن سفر ناگهانی بود که وقتی پذیرش گرفته شد، کلی شوک شدم و کلی هم گریه کردم...دروغ چرا، اصلن دلم نمیخواست برم...دلتنگی این که دوستان خوبم و خانواده ام رو نبینم، همیشه باعث می شد فکر رفتن از سرم بیرون بره....دوستان خوب گروه اجتماعی روزنامه اعتماد که تا آخر دنیا شرمنده محبت ها و مهربونی هاش هستم، گروهی که دوست بودیم همیشه، روزهای خیلی خوب و حتی لحظات سخت، کنار هم بودیم(مريم" دبيركبير"، مونا، بنفشه، حميدرضا، شبنم، علي، اون يكي حميد، سليمان)...صدای شیطنت و خنده هامون در این روزهای سکوت روزنامه ها یک دنیا زندگی بود..دوستان خوبم در کمپین بخصوص سوسن، آيدا، پروين، زهره و ناهيد....زنان روزهای سخت زندگیم...و مادرم، زن همیشه حامی ام در زندگی...ولی حالا در ظرف کمتر از یک ماه باید بر همه این دلتنگی ها غلبه می کردم...واقعن یک ماه هم نشد از روزی که تصمیم گرفتم
چهار: با مریم و مونا سفر هند نرفتم چون می گفتم کشور کثیفیه...این قدر این مساله برام مهم بود که نمی خواستم تا سالها بعد، برای دیدن این کشور پر از راز و زندگی، به اونجا برم....حالا اما دارم میرم هند برای ادامه تحصیل
پنج: مهاجرت برای ادامه تحصیل به کشوری که هیچ شناخت و تجربه ای ازش ندارم، تحصیل به زبان انگلیسی و از همه بدتر درس خوندن و دانشگاه رفتن با بچه های نوزده بیست ساله باعث اضطراب و نگرانی ام شده بود...دلتنگی ها و اشکهایی هم که بند نمی اومد، شرایط رو سخت تر کرده بود برام...ولی الان خیلی بهترم...حس خیلی خوبی دارم به تصمیمی که گرفتم، به این که از لحاظ تئوریک قوی بشم..نوشتن، خوندن و ترجمه کردن در حوزه زنان حس خوبی بهم میده...
شش: وقتي فرصت بشه حتمن مي نويسم از اين كه چقدر همه چيز دست به دست هم دادند تا رفتن درست بشه...از پست دي اچ ال كه بسته رو به جاي چهار روز، دو روزه رسوند و از ترجمه تعهدي كه به جاي يك هفته يك روزه درست شد و از همه مهم تر از امروز سفارت...