۱۳۸۷ بهمن ۱۶, چهارشنبه

بازهم خبر

یک: باورم نمیشه چیزهایی رو که پشت تلفن می شنوم...همش با خودم میگم امکان نداره، امکان نداره...هرچند خواب از سرم پریده ولی باز نمی تونم ماجرا رو توی ذهنم درست تحلیل کنم...چطور ممکنه بدون برگه احضاریه ای، بدون اخطار، بدون ابلاغ حکم،بدون احضاریه برای دادگاه تجدیدنظر، یک حکم به مرحله اجرای احکام برسه...مگه همین دوهفته قبل نبود که ما دادگاه انقلاب بودیم....مگه همین دوماه قبل پیگیر پرونده نشده بود....چطور می تونم باور کنم برای دوست عزیز روزهای سخت، دوستی که تا چندماه دیگه قراره مادر بشه، حکم زندان صادر شده باشه...ایکاش فردا بگن اشتباه شده بوده...ایکاش فردا...




دو: هنوز از شوک خبر بد اول درنیومده و گریه هام تموم نشده که باز تلفن بعدی و شوک بعدی...وقتی به الناز زنگ می زنم باورم نمیشه...الناز کتک خورده از مامورانی که برای تفتیش خونه نفیسه اومده بودند...علاوه بر وسایل نفیسه، وسایل الناز و آیدا رو هم بردند...همه چیز رو، دستنوشته های شخصی، فیلم ها، لب تاپ و همه چیز رو ....تفتیش خشونت آمیز منزل نفیسه آزاد...


سه:عالیه اقدام دوست در تجمع ۲۲خرداد سال ۸۵ دستگیر شده بود...به سه سال و چهارماه زندان و ۲۰ضربه شلاق محکوم شده بود که در دادگاه تجدیدنظر شده بود سه سال...چند روز قبل در شهر فومن دستگیر و برای اجرای حکم به زندان اوین منتقل شده...تلاش برای توقف اجرای حکم زندان عالیه اقدام دوست...


چهار: می گفتند صدای خنده هات، ستون های روزنامه رو می لرزونه....راست می گفتن البته...این روزها ولی برای گریه کردن هم نفس کم میاوردم...روزهای خیلی سختی رو گذروندم...روزهایی رو که اگه نبود محبت صادقانه دوستان خیلی خیلی خوبم که تا آخر دنیا شرمنده شون هستم، تا الان هم تلخی و سختی اش تموم نشده بود...

پنجم:در سخت ترین روزها هم فراموش نمی کنم: جهان دیگری ممکن است، تلاش ما سازنده آن است...

شش: کامنت دونی رو برای مدت نامعلومی بستم...