۱۳۸۷ بهمن ۸, سه‌شنبه

پيش به سوي تغيير



يك: یک وقتهایی هست که برای این که بدونی کی هستی، کجا ایستادی، داری چیکار می کنی و میخوای چیکار کنی باید از محیطی که در اون قرار گرفتی دور بشی و از اون دور به خودت نگاه کنی...باید صادقانه خودت رو قضاوت کنی تا بتونی بهتر برای حال و آینده تصمیم بگیری...با سفر دو روزه ام به دوبي تصمیم نداشتم این کار رو بکنم ولی وقتی این سفر شد یک سفر نه روزه ،فرصت خیلی خوبی بود برای این کار...الان نمی دونم قضاوتی که در مورد این سفر می کنم در آینده هم همین طور می مونه یا نه، ولی این سفر، سفری بود که باعث شد تکلیفم رو يك بار براي هميشه با خیلی چیزها در زندگیم مشخص کنم و به همين خاطر خيلي خوشحالم...الان هم دارم تلاش مي كنم براي عملي كردن تصميم هايي كه در جريان سفر گرفته بودم....دلم ميخواد بيشتر در حوزه زنان بخونم، منظورم تحصيلات دانشگاهي است... دلم ميخواد به صورت جدي در اين حوزه بخونم، ترجمه كنم و بنويسم...فعلن دارم براي تجربه هاي جديد برنامه ريزي مي كنم...


دو: از كار كردن در فضاي پر از سانسور و فشار مطبوعات خسته شدم...هر روز خطوط قرمز پررنگ تر و پررنگ تر ميشن و آدم هميشه نگرانه...نه امنيت شغلي داري، نه امنيت رواني و نه هيچ چيز ديگه...هر روز هم بايد فكر كني كه شايد امروز، روز آخر يك روزنامه باشه...مگه تا كي ميشه اين وضعيت رو تحمل كرد...اون روز داشتم فكر مي كردم به بچه هايي كه از مطبوعات رفتند، به بچه هايي كه گزارش هاشون رو هميشه مي خوندم و دوست داشتم...به بچه هايي كه بودند ولي حالا نيستند...كي مي دونه شايد فردا نوبت من باشه...

سه: امروز هم دادگاه برگزار نشد...براي بار چهارم ...نمي دونم چرا اين همه روند دادگاه هاي ما كشدار شده...قاضي شعبه ۱۳دادگاه انقلاب رفته و دادگاه قاضي نداشت...گفتند بعدا دوباره احضاريه مي فرستيم...

چهار: تغييرات حقوقي هرچقدر سخت و با صرف زمان زياد، ولي آروم آروم داره رخ ميده...قانون ارث بري زنان از اموال شوهر بعد از 76سال تغيير كرد...اين گزارش رو روزي براي صفحه يك روزنامه اعتماد نوشتم كه صبحش مادربزرگ فوت كرده بود...

پنجم: دارم تلاش مي كنم براي تغيير بعضي از خصوصيات هاي اخلاقي ام...از جمله اين عصبانيت هاي لحظه اي كه با كوبوندن مشت به ميز و يا فرياد زدن و گريه كردن تموم ميشه...


هفتم: سيمين بهبهاني در ديدار با اعضاي كمپين بعد از بازگشت به ايران: من خوش قدم بودم، توانستم جايزه را به ايران بياورم...

هشتم: احتمالن همه كساني كه اخبار كمپين رو دنبال مي كنند، مي دونند كه تصميم گرفته شد مبلغ نقدي اين جايزه رو نپذيريم... به همين دليل هم خانم بهبهاني در مراسم اهداي جايزه، فقط لوح يادبود رو قبول كرد... اين جايزه مبارك تمام زنان و مرداني باشد كه براي تغيير قانون تبعيض آميز عليه زنان تلاش مي كنند حتي با يك امضا...

نهم: اتفاق خيلي خيلي خوبي در زندگي عزيزي افتاده...اتفاقي كه مدتهاست منتظرش بوده...هميشه و تا آخر دنيا خوب باشي و خوشبخت و زندگيت سرشار از لحظه هاي شاد و خوب...

دهم: دوبووار، زني كه نداي تغيير بود...اين ترجمه عالي هماي عزيز از تلاشهاي زنان فرانسه و البته سيمون دوبووار براي قانوني شدن سقط جنين و حمايت از دختران جواني كه به دليل مجازاتي معادل مرگ در فرانسه براي سقط جنين، قادر به انجام اين كار نبودند را از دست ندهيد...ولي عجب جسارتي داشتند كه در زماني كه كلمه سقط جنين تابو بوده و مجازاتي معادل مرگ داشته، ۳۴۳زن با امضاي بيانيه اي گفتند كه سابقه سقط جنين داشته اند، زنان مشهوري كه تعداد زيادي از آنان حتي سابقه اين كار رو نداشتند...