۱۳۸۷ بهمن ۷, دوشنبه

کمپین برنده جایزه سیمون دوبووار


این بار دفاعیه موکلان برای وکلایشان....این مطلب شامل ۱۸ نوشته و روایت از تعدادی از دوستان کمپین یک میلیون امضا در حمایت از کانون مدافعان حقوق بشر و شیرین عبادی است ...

این سخنان مهرانگیز کار رو فکر کنم حفظ شدم از بس که خوندم...تحمل این همه حجم درد، تنهایی، نگرانی، دادگاه و ....در عرض ده دقیقه فهمیدم سرطان پستان دارم و زود رفتم زیر ‏عمل. خانواده ام در اطرافم نبودند. دختر بزرگم کانادا بود و شوهر و دختر کوچکم به سوئد رفته بودند که مقدمات اقامت دخترم را در آنجا فراهم ‏کنند. دخترم پانزده ساله بود. حدس می‌زدم دادگاه انقلاب محکومیت حبس زیادی برایم در نظر بگیرد. خواستم دخترم که عملا مادرش از دست می‌‏داد - یا با زندان، یا با مرگ - از سیستم اجتماعی سوئد بهره مند شود تا اگر قرار است مجازات طولانی زندان داشته باشم، زیاد به او صدمه نخورد.‏خوب، واقعه بسیار سخت بود، شوک پشت شوک برمن وارد شده بود. تنهایی مطلق در خانه من را آزار می‌داد. و سرطان یک واقعه خیلی جدید ‏بود که اصلا انتظارش را نداشتم و حالا چسبیده بود به مسائل زندان و کنفرانس برلین و پیامدهایش که ادامه داشت و معلوم نبود به کجا می‌رسید. ‏نظر عمومی بر این بود که حبس های طولانی برای ما تعیین می‌شود....‏