این بار دفاعیه موکلان برای وکلایشان....این مطلب شامل ۱۸ نوشته و روایت از تعدادی از دوستان کمپین یک میلیون امضا در حمایت از کانون مدافعان حقوق بشر و شیرین عبادی است ...
این سخنان مهرانگیز کار رو فکر کنم حفظ شدم از بس که خوندم...تحمل این همه حجم درد، تنهایی، نگرانی، دادگاه و ....در عرض ده دقیقه فهمیدم سرطان پستان دارم و زود رفتم زیر عمل. خانواده ام در اطرافم نبودند. دختر بزرگم کانادا بود و شوهر و دختر کوچکم به سوئد رفته بودند که مقدمات اقامت دخترم را در آنجا فراهم کنند. دخترم پانزده ساله بود. حدس میزدم دادگاه انقلاب محکومیت حبس زیادی برایم در نظر بگیرد. خواستم دخترم که عملا مادرش از دست میداد - یا با زندان، یا با مرگ - از سیستم اجتماعی سوئد بهره مند شود تا اگر قرار است مجازات طولانی زندان داشته باشم، زیاد به او صدمه نخورد.خوب، واقعه بسیار سخت بود، شوک پشت شوک برمن وارد شده بود. تنهایی مطلق در خانه من را آزار میداد. و سرطان یک واقعه خیلی جدید بود که اصلا انتظارش را نداشتم و حالا چسبیده بود به مسائل زندان و کنفرانس برلین و پیامدهایش که ادامه داشت و معلوم نبود به کجا میرسید. نظر عمومی بر این بود که حبس های طولانی برای ما تعیین میشود....