امروز صبح زود، دوستم اس ام اس داد که کالج های شهر تعطیل هستند و خب فکر کردم که دليلش حتمن یکی از همین مناسبت های تولد خداها و از این حرفهاست...از اونجايی که کالج ما فکر می کنه همیشه استثناست و پارسال حتی روز استقلال هند هم تعطیل نکردند!!! و از اونجا که تصمیم گرفتم امسال سعی کنم کمتر غیبت داشته باشم، تصمیم گرفتم یکسری برم کالج، ببینم چه خبره...هنوز فقط یک هفته از شروع سال جدید می گذره...خیابونها خیلی خیلی خلوت بود...یازده کیلومتر با موتورم گاز دادم که مثلن زودتر برسم و دیر نکنم...وقتی رسیدم، توي پارکينگ هیچ موتوری نبود!!! به ساختمون کلاسها که رسیدم، همه استادهایی که اومده بودند کالج، کنار پله ها ایستاده بودند و بحث می کردند...تا استاد جامعه شناسی، من رو دید گفت تو اومدی!!! با خوشحالی گفتم که نمی دونستم امروز، روز تعطیله ...استادمون گفت خب بريم کلاس، میگم چه خبره....شاید ده نفر از همه رشته ها اومده بودند کالج و من هم حرصم گرفته بود چون اصلن دلم نمیخواد از این تیپ بچه های مثبت باشم...ما پنج شش نفری بودیم توی کلاس و بعد از تموم شدن درس، استاد توضيح میده که امروز هند در اعتراض به گرون شدن مواد غذایی تعطيل عمومی است...ميگه دولت تصمیم گرفته فروشگاه هاي ارزون مواد غذایی یا همون فروشگاه های دولتي رو جمع کنند به این دليل که ميگن افرادی که فقیر هم نیستند، از اینجاها خرید می کنند در حالی که دولت فقط میخواد سوبسيد برسه به فقیرها....از طرف دیگه افراد فقیر، کوپن دارند تقریبن مثل همون کوپن های دوران جنگ ما ولی کوپن هاش اینجوریه که معادل یک مبلغ خاصی هست و هرچیزی که خودشون بخوان، می تونن از این فروشگاه ها خرید کنند...به همین خاطر گفتند ما به فقیرها پول میديم، خودشون برند خريد کنند نه این که این هزينه رو صرف اين فروشگاه ها و کوپن کنیم...استادمون میگه سیاست هاي دولت در مورد غذا خيلي بده، چون همه مواد غذایی خیلی گرون شده و در حالی که هيچ محدودیتی از لحاظ کمبود مواد غذایی ندارند، ولی مردم توانایی خريد ندارند حتی افرادي که جزو افراد فقیر محسوب نمیشن...و بعد هم ميگه که از کجا معلوم پولی که به یک مرد فقیر ميدن برای خانواده اش، اون پول صرف خرید مواد غذایی بشه و مرد با اون پوال الکل نخره و نخوره( بعدن در مورد این مشکل حتمن باید بنویسم)...استادمون در مورد ایران می پرسه....همه چیزهايي که گفتم، خب همه مون مي دونیم توي ایران و احتیاجی به نوشتنش نیست ولی این رو گفتم که ما اصلا نمی تونيم مثل شما این طور اعتراض کنیم...اين حق و آزادی رو نداریم...
بحث که تموم میشه، استادمون میگه که بهتره توی خیابون نمونیم و بریم خونه هامون...ازش مي پرسم که ممکنه مشکلي پیش بیاد...ميگه هیچ چیز قابل پیش بینی نیست، پس بهتره که زود بریم خونه...وقتی دارم برمی گردم خونه، می بینم که تمام مغازه ها، بانکها، ادارات دولتی، دادگاه و حتی دکه های مناطق زاغه نشین هم تعطیل هستند...حتی دستفروش ها و گداها هم کار نمی کنند و از فروشندگان سياری که با گاری، سبزي و میوه حمل می کنند و مي فروشند، خبری نیست...معدود ریکشاهایی که امروز توي شهر هستند، مسافر سوار نمی کنند، هرچند تقریبا مسافری هم وجود نداره...تمام رستوران ها و دکه های سیار فروش غذا هم تعطيل هست...اما همه جای شهر پلیس هست اون هم توی گروه های پنج شش نفره و پلیس های موتور سوار هم دارند سطح شهر تردد می کنند ...فکر می کنم آماده باش هستند برای اینکه اگه مشکلي پیش اومد بتونن شرایط رو کنترل کنند....
پی نوشت 1: واقعن درک نمی کنم هنوز که چطور توی کشوري تا این حد بی نظم و شلوغ، مي تونند به این سطح از نظم و هماهنگی در اعتصابها و اعتراض هاي مدنی شون برسند...توی مناطق زاغه نشین، گاهی حتی مردم برق ندارند و خيلی از خانواده ها تلويزیون ندارند، مسلمن روزنامه هم نمی خونند...خیلی از اين فروشندگان دوره گرد، نون شب شون به درآمد هر روزشون بستگی داره، اون وقت توی این شرایط همه با هم به تصمیمی که گرفته شده پایبند می مونند....از اين خصلت هندي ها خوشم میاد...کار جمعی بلدند، می دونند چطور توی گروه کار کنند...از همون بچگی یاد می گیرند...به ندرت اینجا بچه هایي رو می بینی که تنها بشینند خونه و با اسباب بازی هاشون بازی کنند، غروب که میشه همه میان توی حياط مجتمع ها و با هم بازی می کنند....وقتی هم که پارسال ریکشاها اعتصاب کرده بودند، هیچ کدوم شون کار نمی کردند، هرچقدر هم که پیشنهاد پول بيشتر بهشون میدادي...بعدش هم که قیمت ها برخلاف انتظارشون تغییر که نکرد هیچی، ارزون تر هم شد، و بالاخره اینها قبول کردند که اعتصاب رو بشکنند، روز بعدش همه به قیمت جدید پایبند بودند بدون هیچ اعتراضی و با اينکه بخوان تلافی این چند روز کار نکردن و ارزون شدن قیمت رو سر مسافرها دربیارن....استادهای دانشگاه هم که پارسال اعتصاب کرده بودند، هر روز روزنامه ها درموردش مي نوشتند...حتی روزنامه ها نوشتند که فلان روز بقیه ایالت ها هم در حمایت از اساتید ایالت ما، سر کلاس نمیرن...از اول هم گفته بودند که هر استادی که دلش میخواد، میتونه بیاد سر کلاس...اینطوری شد البته که ما بیچاره شديم، چون بيشتر از یکماه و نيم، دو تا از استادها می اومدند و چهار تای بقیه کلاسها رو تعطیل کرده بودند!!! ولی عاشق این اعتراض های مدنی هندي ها هستم... بلدند چطور اعتراض کنند، بلدند چطور اطلاع رسانی کنند....در این مواقع هر کی ساز خودش رو نمي زنه، حتی چند ده میلیونی که می دونن امشب گرسنه می مونند...به خرد جمعی اعتقاد دارند....هند هم نشديم :(:(:(:(
پی نوشت2: توی شهر ما، دال جزو غذاهای اصلی مردم هست...دال عدس، مثل همين عدسی ای که مردم جنوب کشور درست می کنند...البته برنج هم می خورند ولی غذاي اصلی نیست. غذای اصلی،انواع مختلف نون هایی است که اکثرن همه زنها توی خونه هاشون درست می کنند با غذاهای ساده اي که با سبزیجات درست میشه و همین دال عدس...البته دوسه مدل مختلف دال عدس دارند و سه چار مدل غذای مختلف هم باهاش درست می کنند...امروز توی بحث استادمون با ناراحتی میگه که دال عدس، شده کیلویی صد روپیه(هر روپیه، 23 تومان است) و میگه که این برای همه ماها خیلی گرونه....این سادگی و صداقت هندی ها رو دوست دارم...این که تظاهر نمی کنند...این که طرف استاد دانشگاهه با چندین و چند سال سابقه تدریس، ولی نمیخواد بگه که با بقیه فرق داره و این فقط مشکل فقیرهاست و از این حرفها...
پی نوشت 3: نمی دونم نزخ تورم توی هند چقدره ولی می دونم خیلی خیلی کمتر از ایرانه...شاید قیمت برخی مواد غذایی اصلی در سال گذشته بین یک روپیه تا دو روپیه افزایش یافته...همیشه توی فصل مونسون(بارون های استوایی) قیمت میوه و سبزی گرون تر میشه و این توی کشوری که درصد خیلی بالایی از مردم گیاهخوار هستند(وگرنه قیمت گوشت که همچنان کیلویی 100روپیه، یعنی دو هزار و 300تومان ثابت مونده)ایجاد مشکل می کنه...داشتم فکر می کردم اگه هندی ها، افزایش سرسام آور قیمت ها توی ایران را می دیدند که شب می خوابی و صبح می بینی قیمت ها دوباره افزایش یافته چیکار می کردند...هرچند فقر توی ایران با فقر توی هند فرق داره ولی در هر صورت به قول استادمون امنیت غذایی هم یکی از شاخصه های مهم رفاه اجتماعی هست...ولی از اینها گذشته توی ایران امنیت غذایی که نداریم، امنیت اجتماعی و شغلی هم که نداریم، امروزه خیلی ها امنیت جانی هم ندارند...هوای پاک هم که برای نفس کشیدن نداریم....مطبوعات آزاد هم که نداریم...حق اعتراض هم که نداریم...پس واقعن ما فقیرتر از هندی ها محسوب نمیشیم...
پی نوشت: ساعت شش بعدازظهر که تعطیلی تموم شده، دیدم توی روزنامه (که مسلمن دیشب چاپ شده که هنوز تعطیلی عمومی اجزا نشده بود)نوشته که این اولین بار در تاریخ سیاسی هند هست که کلیه احزاب و گروه های سیاسی متحد با هم تصمیم گرفتند که امروز همه جا تعطیل باشه...بعدش نوشتند که اونها، این تصمیم را در اعتراض به گرون شدن قیمت بنزین سازماندهی کردند که خب این افزایش قیمت بنزین روی مواد غذایی و بقیه چیزها هم تاثیر گذاشته...این نوشته های یک روزنامه بود و مطالبی که بالا از قول استادمون نوشتم، دلیل واقعی تعطیلی امروزه و نه فقط افزایش قیمت بنزین...در هر صورت دولت مردم رو به جایی رسونده که همه ایالت ها با هم تصمیم گرفتند تعطیل عمومی کنند...این هم شانس منه که اینجا باید شاهد اعتصاب و تعطیلی عمومی و از این چیزها باشم و همش حسرت جامعه مدنی هند رو بخورم
بحث که تموم میشه، استادمون میگه که بهتره توی خیابون نمونیم و بریم خونه هامون...ازش مي پرسم که ممکنه مشکلي پیش بیاد...ميگه هیچ چیز قابل پیش بینی نیست، پس بهتره که زود بریم خونه...وقتی دارم برمی گردم خونه، می بینم که تمام مغازه ها، بانکها، ادارات دولتی، دادگاه و حتی دکه های مناطق زاغه نشین هم تعطیل هستند...حتی دستفروش ها و گداها هم کار نمی کنند و از فروشندگان سياری که با گاری، سبزي و میوه حمل می کنند و مي فروشند، خبری نیست...معدود ریکشاهایی که امروز توي شهر هستند، مسافر سوار نمی کنند، هرچند تقریبا مسافری هم وجود نداره...تمام رستوران ها و دکه های سیار فروش غذا هم تعطيل هست...اما همه جای شهر پلیس هست اون هم توی گروه های پنج شش نفره و پلیس های موتور سوار هم دارند سطح شهر تردد می کنند ...فکر می کنم آماده باش هستند برای اینکه اگه مشکلي پیش اومد بتونن شرایط رو کنترل کنند....
پی نوشت 1: واقعن درک نمی کنم هنوز که چطور توی کشوري تا این حد بی نظم و شلوغ، مي تونند به این سطح از نظم و هماهنگی در اعتصابها و اعتراض هاي مدنی شون برسند...توی مناطق زاغه نشین، گاهی حتی مردم برق ندارند و خيلی از خانواده ها تلويزیون ندارند، مسلمن روزنامه هم نمی خونند...خیلی از اين فروشندگان دوره گرد، نون شب شون به درآمد هر روزشون بستگی داره، اون وقت توی این شرایط همه با هم به تصمیمی که گرفته شده پایبند می مونند....از اين خصلت هندي ها خوشم میاد...کار جمعی بلدند، می دونند چطور توی گروه کار کنند...از همون بچگی یاد می گیرند...به ندرت اینجا بچه هایي رو می بینی که تنها بشینند خونه و با اسباب بازی هاشون بازی کنند، غروب که میشه همه میان توی حياط مجتمع ها و با هم بازی می کنند....وقتی هم که پارسال ریکشاها اعتصاب کرده بودند، هیچ کدوم شون کار نمی کردند، هرچقدر هم که پیشنهاد پول بيشتر بهشون میدادي...بعدش هم که قیمت ها برخلاف انتظارشون تغییر که نکرد هیچی، ارزون تر هم شد، و بالاخره اینها قبول کردند که اعتصاب رو بشکنند، روز بعدش همه به قیمت جدید پایبند بودند بدون هیچ اعتراضی و با اينکه بخوان تلافی این چند روز کار نکردن و ارزون شدن قیمت رو سر مسافرها دربیارن....استادهای دانشگاه هم که پارسال اعتصاب کرده بودند، هر روز روزنامه ها درموردش مي نوشتند...حتی روزنامه ها نوشتند که فلان روز بقیه ایالت ها هم در حمایت از اساتید ایالت ما، سر کلاس نمیرن...از اول هم گفته بودند که هر استادی که دلش میخواد، میتونه بیاد سر کلاس...اینطوری شد البته که ما بیچاره شديم، چون بيشتر از یکماه و نيم، دو تا از استادها می اومدند و چهار تای بقیه کلاسها رو تعطیل کرده بودند!!! ولی عاشق این اعتراض های مدنی هندي ها هستم... بلدند چطور اعتراض کنند، بلدند چطور اطلاع رسانی کنند....در این مواقع هر کی ساز خودش رو نمي زنه، حتی چند ده میلیونی که می دونن امشب گرسنه می مونند...به خرد جمعی اعتقاد دارند....هند هم نشديم :(:(:(:(
پی نوشت2: توی شهر ما، دال جزو غذاهای اصلی مردم هست...دال عدس، مثل همين عدسی ای که مردم جنوب کشور درست می کنند...البته برنج هم می خورند ولی غذاي اصلی نیست. غذای اصلی،انواع مختلف نون هایی است که اکثرن همه زنها توی خونه هاشون درست می کنند با غذاهای ساده اي که با سبزیجات درست میشه و همین دال عدس...البته دوسه مدل مختلف دال عدس دارند و سه چار مدل غذای مختلف هم باهاش درست می کنند...امروز توی بحث استادمون با ناراحتی میگه که دال عدس، شده کیلویی صد روپیه(هر روپیه، 23 تومان است) و میگه که این برای همه ماها خیلی گرونه....این سادگی و صداقت هندی ها رو دوست دارم...این که تظاهر نمی کنند...این که طرف استاد دانشگاهه با چندین و چند سال سابقه تدریس، ولی نمیخواد بگه که با بقیه فرق داره و این فقط مشکل فقیرهاست و از این حرفها...
پی نوشت 3: نمی دونم نزخ تورم توی هند چقدره ولی می دونم خیلی خیلی کمتر از ایرانه...شاید قیمت برخی مواد غذایی اصلی در سال گذشته بین یک روپیه تا دو روپیه افزایش یافته...همیشه توی فصل مونسون(بارون های استوایی) قیمت میوه و سبزی گرون تر میشه و این توی کشوری که درصد خیلی بالایی از مردم گیاهخوار هستند(وگرنه قیمت گوشت که همچنان کیلویی 100روپیه، یعنی دو هزار و 300تومان ثابت مونده)ایجاد مشکل می کنه...داشتم فکر می کردم اگه هندی ها، افزایش سرسام آور قیمت ها توی ایران را می دیدند که شب می خوابی و صبح می بینی قیمت ها دوباره افزایش یافته چیکار می کردند...هرچند فقر توی ایران با فقر توی هند فرق داره ولی در هر صورت به قول استادمون امنیت غذایی هم یکی از شاخصه های مهم رفاه اجتماعی هست...ولی از اینها گذشته توی ایران امنیت غذایی که نداریم، امنیت اجتماعی و شغلی هم که نداریم، امروزه خیلی ها امنیت جانی هم ندارند...هوای پاک هم که برای نفس کشیدن نداریم....مطبوعات آزاد هم که نداریم...حق اعتراض هم که نداریم...پس واقعن ما فقیرتر از هندی ها محسوب نمیشیم...
پی نوشت: ساعت شش بعدازظهر که تعطیلی تموم شده، دیدم توی روزنامه (که مسلمن دیشب چاپ شده که هنوز تعطیلی عمومی اجزا نشده بود)نوشته که این اولین بار در تاریخ سیاسی هند هست که کلیه احزاب و گروه های سیاسی متحد با هم تصمیم گرفتند که امروز همه جا تعطیل باشه...بعدش نوشتند که اونها، این تصمیم را در اعتراض به گرون شدن قیمت بنزین سازماندهی کردند که خب این افزایش قیمت بنزین روی مواد غذایی و بقیه چیزها هم تاثیر گذاشته...این نوشته های یک روزنامه بود و مطالبی که بالا از قول استادمون نوشتم، دلیل واقعی تعطیلی امروزه و نه فقط افزایش قیمت بنزین...در هر صورت دولت مردم رو به جایی رسونده که همه ایالت ها با هم تصمیم گرفتند تعطیل عمومی کنند...این هم شانس منه که اینجا باید شاهد اعتصاب و تعطیلی عمومی و از این چیزها باشم و همش حسرت جامعه مدنی هند رو بخورم