۱۳۸۷ تیر ۳۱, دوشنبه

جنگلي به اسم ابر

موناي عزيز پيشنهاد داد كه باهاشون برم سفر...رفته بودم اينجا..جنگل ابر...معركه بود....جايي مثل بهشت هرچند كه چيزي نمونده بود در همين بهشت بميرم(مردن واقعي) و مجبور شدم برگردم...شرح مفصلش رو مي نويسم ولي الان كه ديدم عكسها رو يكي از دوستان گذاشته روي وبلاگش، حيفم اومد از عكسها نذارم اينجا...