پیش نوشت: سارای عزیز در وبلاگی که روزی، با مهران شروع به نوشتن کردند، باز هم نوشته...در سومین شب از مرگ مهران نوشته برای فرشته ای که سرانجام پرواز کرد....واقعن این همه صبوری و صبر سارا رو تحسین می کنم و این همه عشق و دوستی را...
امروز مهران عزیز در بهشت زهرا به خاک سپرده شد ....مهران شاید از معدود روزنامه نگارهایی بود که هیچ کس خاطره بدی ازش نداشت...نه هیچ وقت زیرآب کسی رو زد و نه غیبت کسی رو می کرد...سراسر کار بود و تلاش و دوستی....مهران، واقعن به اخلاقیات و خانواده پایبند بود...
سارا امروز می گفت: یادت میاد تا مهران تو رو می دید، می گفت هنوز زنده ای تو، الهی بری زیر تریلی...این رو می گفت و باز همون بحث های همیشگی بر سر حقوق زنان...به مریم همیشه می گفت عینکت بشکنه، دماغت بره توی چشمت....یادش بخیر...
باسواد بود مهران.....اهل ادعا نبود....سراسر مهربانی بود مخصوصن با سارا....فقط کافی بود تا سارا از موضوعی ناراحت بشه و گریه کنه...ولی سارای ما حالا تنها موند...
خیلی خیلی سخته باور مرگ مهران....طفلک سارا که عزیز مهران بود و حالا چطور می تونه نبودنش رو تحمل کنه....۲۵سال، سن خیلی کمیه برای تحمل مرگ همسری که هم همکار بوده و هم دوست و همراه....خدا صبر بدهد به سارا
پی نوشت: امروز قطعه ای در بهشت زهرا به روزنامه نگارها داده شد...آقای مسجدجامعی در مراسم خاکسپاری مهران اعلام کرد...همون قطعه ای که مهران هم در اون به خاک سپرده شد....به مریم می گفتم امروز که گویا بزرگترین مشکل مون برای مردن حل شد....