یک: روی بورد اتاق کارمون نوشتم: تبعیض که قانونی بشه، مبارزه وظیفه میشه...دلم میخواد روزی بیاد خیلی زود که این تبعیض های قانونی تبدیل به برابری و عدالت شده باشند...
این نوشته ام از سفر به زاهدان است...از تبعیض های قانونی و عرفی که زنان این منطقه از اون رنج می برند و از گروهی مرد و زن جوان که تلاش می کنند برای تغییر قانون تبعیض آمیز...این گزارش رو تقدیم کرده بودم به مریم عزیز....
سه: این هم متن سخنان شیرین عبادی هست در مورد ادامه بازداشت هانا و روناک...دختران بیست ساله عضو کمپین که الان ماههاست در زندان سنندج به سر می برند...من بر این باور نیستم که این دو دختر جوان امنیت ملی را به مخاطره انداخته باشند. به باور من، آن دادگاهی که تصور می کند امنیت ملی ایران آنقدر ضعیف و صدمه پذیر است که با یک امضا می تواند متزلزل شود خود مرتکب تشویش اذهان عمومی شده است. زیرا با اعلام این مسئله اذهان عمومی را مشوش و مردم را مضطرب می کند که در مملکت چه اتفاقی افتاده است که امضای یک بیانیه ساده می تواند امنیت عمومی را مختل کند.
چهار:حالم خوب خوب شده و باز فکر می کنم کلی کار نیمه تموم مونده و باز باید به تلاشهام ادمه بدم....
پنج: همیشه دوستانم اعتراض دارند که چرا این کامنت دونی بسته است؟!!! کامنت دونی که بسته باشه بهتر از اینه که بلای دو پست قبلی سرم نازل بشه و مجبور بشم چندتا کامنت رو حذف و دوباره کامنت دونی رو ببندم...دوستان خوبم از این به بعد هر کدوم میخواهید جواب بعضی ها رو ( که من اصلن حوصله درگیر شدن باهاشون و جواب پس دادن به بعضی جاها رو ندارم)، بدهید لطف کنید یک سری به وبلاگ شان بزنید و محبتهای صمیمانه تون رو نثارشون کنید...