یک: وفتی امضاهامان ارزشی ندارد، یک روایت واقعی بود از بحث هایی در مورد خلیج فارس که دیگه در هند هم به اسم خلیج فارس شناخته نمیشه...پسری که اول یادداشت ازش نوشتم اسمش راهول بود...راهول رو خیلی دوست داشتم...هر وقت که می رفتم توی فضای سبز و پارک کوچیک مجتمع می نشستم، می اومد و شروع می کردیم به حرف زدن...کپل بود و بهم می گفت آنتی...در مورد بچه های مجتمع حرف می زدیم و همین طور در مورد دیدنی های شهر پونا که راهول بلد بود...یک روز برام آب نبات های کوچیک آورده بود(آبنبات و شکلات در هند گرون تر از ایرانه و البته اصلن هم تنوع شکلاتهای ایران رو نداره) چند روزی نرفتم پارک مجتمع تا این که یک روز دیدم اون پایین منتظرم مونده...بهم گفت دارند میرن بمبئی...روزی که داشت می رفت، رفتم خونه شون تا باهاش خداحافظی کنم...مادرش که وکیل بود اصرار کرد که چند دقیقه ای باهاشون باشم...خونه همسایه شون نشستیم...اولین بار بود که وارد خونه یک هندی می شدم...یک میوه بهم تعارف کردند که نمی دونستم چی هست و چطور باید خورد...توضیح دادم که بلد نیستم این میوه رو بخورم...اونها هم بهم یاد دادند هرچند الان هم یادم نمیاد اسم میوه چی بود...وقتی خواستم با راهول خداحافظی کنم، تا در آسانسور اومد و از این مدل ابراز احترام های هندی که خم میشن و دست شون رو به جلوی پات می کشن انجام داد...تا قبل از این، فقط توی فیلم ها این رو دیده بودم و فکر نمی کردم همچنان این سنت ادامه داشته باشه...یادم نمی اومد باید در این موارد چیکار کنم....در هر صورت بغلش کردم و باهاش خداحافظی کردم...بعضی وقتها غروب که میرم پایین، همچنان دلم براش تنگ می شه ....الان دو ماهی میشه که از اینجا رفتند و چون می خواستم حتمن از بحثی که در مورد خلیج فارس باهاش داشتم یادداشت بنویسم، در موردش چیزی ننوشته بودم...
سه: اینترنت خونه قطع شده بود....چند بار هم از شرکت مورد نظر تماس گرفتند و مسلمن می خواستن یادآوری کنند که موعد شارژ شده....تصمیم گرفته بودم تا یک ماه آینده هم، شارژ نکنم اینترتم رو ...یک ماه و نیم قبل تماس گرفتم باهاشون که تشریف بیارند و این کابل رو عوض کنند....فیش اینترنت مشکل داره و قرار بود بیان درستش کنند...بعد هم فقط از توی سالن میشه به اینترنت وصل شد در حالی که می خواستیم کابل رو بکشند تا توی اتاق خواب....توی این چندماه فقط کافی بود یک تکون میلیمتری بخوری تا اینترنت قطع بشه....اصلن به روی مبارک خودشون نیاورند و تشریف نیاورند....حالا که موعد پول دادن شده پشت سر هم زنگ می زنند...بالاخره هم اومدند و بالاخره فیش رو عوض کردند و فعلن که مشکل حل شد.
چهار: تپه کنار خونه، جنگل بود واقعن...با حضور مثبت و موثر از شیب تپه که بالا رفتیم، به یک جنگل بزرگ رسیدیم...یک جنگل بکر...حالا دیگه بیشتر از همیشه این خونه مشرف به جنگل رو دوست دارم...
پنج: زندگی توی هند پر از چیزهای عجیب غریبه هنوز...حالا که مشکل اینترنت حل شده بیشتر می نویسم احتمالن....اگه مشکل جدیدی پیش نیاد