یک: دو روز قبل، مامان رفت دادگاه انقلاب تا با قاضی پرونده صحبت کنه و توضیح بده در مورد این که نمی تونم فعلن برگردم و از این جور حرفها...دروغ چرا، نگران برخوردهای بدی بودم با همه توصیف هایی که در مورد این شعبه دادگاه شنیده بودم...از وقتی که مامان رفت توی شعبه تا سه ساعت بعد که زنگ زد بهم، کلی خودم رو با فکرهای مختلف نگران تر کردم...تا این که دیدم مامان خیلی آروم و خونسرد زنگ زد و شروع کرد به تعریف کردن قضیه...مامان اینجانب هم یکجورهایی از خودم نگران تره همیشه...گفت که محترمانه برخورد کردند و بهش گفتند که یا خودش یا وکیلش باید پیگیری کنه...بعد هم گفتند که هنوز هیچ حکمی و ابلاغی در مورد این پرونده صورت نگرفته و احتیاجی به پیگیری مجدد از طرف خانواده ام نیست و هر تصمیمی که بگیرند به وکیل ابلاغ می کنند...حالا مامان ما هم خوشحال زنگ زده بود که فعلن احتیاجی نیست این همه هزینه کنی و بیایی ایران...بشین درست رو بخون و زندگی ات رو بکن
دو: وقتی اومدم هند، تصمیم داشتم و البته دارم که هفت سال بمونم و هرکی هم ازم می پرسید چقدر می مونی؟ می گفتم هفت سال...روز قبل از اومدن، پروین(اردلان) عزیز یک توصیه هایی بهم کرد که الان دلم میخواد در موردش بنویسم...توی شرایطی که خودم نمی تونستم بپذیرم که ارتباطم با روزنامه قطع خواهد شد(منظورم دوستان عزیز گروه اجتماعی روزنامه نیست، ارتباط کاری با روزنامه منظورم هست)پروین توصیه کرد که اصرار نداشته باش حتمن با روزنامه ات از لحاظ کاری در ارتباط باشی یا این که اصرار داشته باشی که همچنان در حوزه زنان فعال بمونی و در مورد زنان ایرانی بنویسی چون وقتی از این فضا دور میشی و در بطن اتفاقات و اخبار نیستی، نمی تونی خوب بنویسی ....فقط باید تلاش کنی در این مدت خوب درس بخونی تا بعدها بتونی در حوزه زنان تحلیل کنی...با زنان فعال هندی ارتباط برقرار کن تا ببینی اونها دارند چیکار می کنند، با ان. جی. اوهایی که دوست داری و در حوزه زنان و یا ایدز کار می کنند، همکاری کن تا این طوری در مورد هند و گروه های زنان و فعالیت هاشون اطلاعات داشته باشی و بعدا شروع کن در مورد این تجربه ها بنویس...اینجوری میشه که می تونی نوشته هایی داشته باشی که به درد کسانی میخوره که مسائل حوزه زنان رو دنبال می کنند مخصوصن اینکه داری در مورد یک کشور آسیایی می نویسی و زنان در این کشورها حداقل از مسائل مشترکی رنج می برند...این روزها می بینم که چقدر حرف پروین درسته...وقتی توی فضای ایران نیستی و به عنوان یک خبرنگار یا روزنامه نگار در جریان اخبار نیستی خودت، منابع اطلاعاتی ات هم میشه سایت ها و روزنامه هایی که اونها هم با محدودیت اطلاع رسانی مواجه هستند، دیگه اون چیزی که قرار باشه در مورد اتفاقات ایران بنویسم، معلومه چی از کار درمیاد...این مورد رو هم فقط در مورد خودم بکار می برم چون خیلی از دوستان روزنامه نگار ممکنه این توانایی رو داشته باشند که از روی همین اخبار دست چندم سانسور شده، گزارشهای خوبی هم بنویسند...
سه: اینجا الان هوا بهتر شده...شبها نسیم خنک میاد ولی همچنان هوا بالای سی و هست درجه است تا فصل بارون شروع بشه...در طول روز فکر می کردم فقط دوساعت قطع برق داریم ولی این قطعی بعضی وقتها روزی سه بار و بیشتر از چهارساعت هم میشه توی منطقه ما...تازگیها قطع آب هم بهش اضافه شده...قرار بود فقط یک روز باشه ولی الان دوهفته میشه که هر روز چندساعتی برق قطع داریم...قطع اینترنت هم که تا بخواهی، وقتهایی که برق نیست که خوب اینترنت هم نیست ولی جز اون بعضی وقتها تا شش ساعت هم اینترنت قطعه...این روزها که کارم شده هر روز زنگ زدن و اعتراض کردن که این چه وضعیه..بعد میگن تا یک ساعت دیگه نشده یکی رو برای پیگیری اینترنت می فرستیم...ولی یک ساعت بعد حداقل با سه ساعت تاخیر و یا روز بعد هست...اوایل کلی کلافه می شدم که چرا این همه هندی ها بدقول هستند و این همه باتاخیر میان...ولی الان دیگه جدی نمی گیرم این قضیه رو...وقتی دیر میان از خونه میرم بیرون تا پشت در بمونند....این تنها کاریه که می تونم بکنم...
چهار: به تمام دلتنگی ها، سوار ماشین شدن رو هم باید اضافه کنم...