۱۳۸۷ مرداد ۱۵, سه‌شنبه

یعقوب مهرنهاد اعدام شد !!!

این جملات رو یک یک فعال مدنی در معرفی خودش در وبلاگش نوشته که همین دیروز صبح بدون هیچ اطلاع قبلی در زندان زاهدان اعدام شد...یعقوب مهرنهاد، روزنامه نگار، دبیر تشکل غیردولتی انجمن جوانان صدای عدالت...

از خطه کویری بلوچستانم وساکن شهر زاهدان و دبیر تشکل غیردولتی به نام انجمن جوانان صدای عدالت و ۲۵ بهار از عمرم را تاکنون سپری نموده ام . اما آمده ام تا به جمع شما وبلاگ نویسان بپیوندم شاید بگوئید که وبلاگ نویسی در کشور ما جرم محسوب می گردد و ممکن است خطراتی را تحمل نمایم اما من می گویم که آنهائی که وبلاگ نویسی را جرم می دانند خودم را هم شهروند درجه دو می پندارند واز لحاظ سیاسی نیز از بسیاری مناصب وموقعیت ها در کشور محروم هستم پس بهتر آن است که حداقا همانگونه آزاد به دنیا آمده ام آزاد نیز از دنیا بدون هرگونه تعلل وسکوت وقید وبند ومماشاتی هم بروم شاید اینگونه بهتر به رستگاری برسم ومهم مشکلات این چند روز زندگی نیست که چگونه می گذرد مهم آن است که خود را به بهاء اندک نفروشیم و بسان آزادمردان زندگی کنیم

دیشب که دوستی، لینک یعقوب مهرنهاد، سحرگاه صبح جاری در زندان زاهدان اعدام شد، فرستاد تا چنددقیقه ای این قدر شوکه شده بودم که فکر می کردم حتمن دروغه...مگه میشه یک فعال مدنی رو به همین راحتی اعدام کرد....

لینک وبلاگ یعقوب مهرنهاد را میذارم تا خودتون بخونید و ببینید چه فعالیت هایی می کرد...یعقوب مهرنهاد اردیبهشت ماه سال ۸۶و بعد از برگزاری جلسه ای با عنوان مدیران پاسخگو که گویا سال قبل هم برگزار کرده بودند و در اون جلسه مسئولان و مدیران شهر به سوالات مردم پاسخ می دادند دستگیر شد...تا مدتها خبر دستگیری اش و این که کجا هست پخش نمی شد...بعد از ماه ها زندان بودن، گفتند که از عناصر جندالله هست و به همین راحتی حکم اعدام براش صادر شد....واقعا کسی نمی دونست کی دادگاهش برگزار شد، وکیلش کی بود، کی قراره حکم به اجرا دربیاد...و حتی تلاش دوستانی برای این که خانواده اش رو پیدا کنند و بیارن تهران تا به یکی از وکلا، وکالت بدهند که پرونده اش رو پیگیری کنند بی نتیجه موند...این قدر که فراموش کردیم ممکنه هر روز این حکم اعدام به اجرا دربیاد

بچه های زاهدان مدام از فعالیت هایی که برای زنان بی سرپرست می کرد صحبت می کردند... از این که چقدر پیگیر حل مشکلات مردم در حد توان انجمن هست...با نماینده های شهر برای مشکلات مردم جلبسه می گذاشت...در کمیسیون حقوق بشر اسلامی سخنرانی می کرد....و این آدم چطور یک شبه شد عضو جندالله!!!!!!!!!

پی نوشت۱: دیشب شوکه شده ام از این خبر، امروز با گریه دوستی که پشت تلفن میگه ما مقصریم، ما هیچ کاری برای نجات این مرد نکردیم، از خواب بیدار شدم...فکر می کنم قراره چند نفر دیگه، چند انسان، چند مرد با همین اتهامات به پای چوبه های دار برده بشن؟!!!! چندنفر انسان قراره در بازداشت های طولانی مدت و بعد از اون در دادگاه های غیرعلنی بدون وکیل، به هزارجرم نکرده اعتراف کنند و همه ما در برابر حکم اعدامی که به همین سادگی به اجرا درمیاد، سکوت کنیم...(البته تا اونجایی که یادم میاد، هیچ وقت هیچ خبر درستی مبنی بر این که خود یعقوب مهرنهاد به ارتباط با این گروه اعتراف کرده، منتشر نشده بود و اگر هم منتشر شده بود مگه این اعتراف ها که تحت فشار گرفته میشن، ارزشی دارند)

پی نوشت۲: برادران علایی، فعالان حوزه ایدز در ایران هستند...دستگیر شدند ...همین چندروز قبل در یک جلسه مطبوعاتی گفته شد که به انقلاب مخملین و براندازی متهم شدند...گفته شد که می خواستند در حوزه علمیه قم، بمب گذاری سیانوری کنند...و باز همه سکوت کردند...باید منتظر حکم اعدام برای اونها هم باشیم!!!

پی نوشت۳: واقعا فردا و فرداها قراره نوبت اعدام کیه؟