۱۳۸۷ خرداد ۱۰, جمعه

...

يك: فيلتر شده بوديم براي بار يازدهم يا دوازدهم...اما باز هم مي نويسيم...به امير حكم يك سال زندان دادند...اما باز هم امضا جمع مي كنيم... شركت هاي بيمه موظف به پرداخت بيمه يكسان به زنان و مردان شدند...يك گام به جلو براي تغيير قانوني تبعيض آميز...باز هم تلاش مي كنيم...


دو: اين گفتگو با امير رو خيلي دوست داشتم...يكجورايي تحليلي هست در مورد حضور مردان در جنبش زنان و نوع نگاهي كه در جامعه نسبت به فعاليت هاي برابري خواهانه مردان وجود داره...در اين گفتگو امير از دوارن بازداشتش در اوين هم گفته...حكم امير اولين حكم حبس تعزيري براي كمپين يك ميليون امضا هست و تا قبل از اون به همه حكم تعليقي داده بودند..اميدوارم حكم در دادگاه تجديدنظر تغيير كنه وگرنه امير مجبور به تحمل زندان هست...من هیچ وقت نگفتم از فعالیت های برابری خواهانه ام پشیمانم، چرا باید پشیمان باشم. کما اینکه اگر در دادگاه اظهار پشیمانی می کردم، حکم زندان به من نمی دادند. با تحمل هزینه های حبس هم هیچ اتفاقی برای من و دیگر مردان برابری خواه نمی افتد...

سه: این نوشته زمانی که راحله هنوز زنده بود، چاپ نشد تا شاید خانواده شوهرش رضایت دهند. رضایت ندادند و راحله اعدام شد...... نوشتن از رنج های راحله، از یک سو وفا به عهدی است که در سحرگاه اعدام او با هم بندانش بستم برای گفتن از رنج های راحله، که فقط رنج های او نبود و درد مشترکی است میان هزاران هزار زن ایرانی و از سویی دیگر پاسخی برای این سوال که چرا ما فعالان زن ایرانی بعد از هر بازداشت مصمم تر می شویم برای تغییر این قوانین تبعیض آمیز. اين هم نوشته مريم هست در مورد راحله...مصاحبه با راحله روز قبل از اعدامش...همون روزي كه مريم و جلوه هم زندان بودند و تمام تلاش هاي ما در اون سحرگاه لعنتي برفي بيرون در زندان براي رضايت گرفتن نتيجه نداد...

چهار: حميدرضا، پسر گروه اجتماعي روزنامه، كه تا قبل از اومدن علي، تنها پسر گروه بود شروع كرده به وبلاگ نوشتن...اين نامه صادقانه حميدرضا به خواهرش معركه است...حميدرضا از خواهرش ميخواد كه پرده های تاریک عرف، دین و سنت را پاره کنه ... در این اجتماع غریب رذالت و دورویی و دورغ که آدم هایش اصالت لذت را برای تمامی تاریخ بشریت معنا کرده اند سخت است شکستن ساختارهای پوسیده زندگی، سخت است انسان وار با مردمی زندگی کنی که تو را وسیله ای برای لذت خود می دانند اما برای خاطر این پستی ها خودت را از لذت زندگی محروم نکن.

پنج: ۶خردادماه، دادگاه داشتم...اما نماينده دادستان در جلسه دادگاه حاضر نشد و به همين دليل جلسه رسميت نيافت!!! دوباره تجديد وقت شد براي يازدهم تيرماه...اين سومين باري بود كه باز هم دادگاه تشكيل نشد..

شش: يك عالمه دلم براي وبلاگ نوشتن تنگ شده...ولي فعلن فرصت زيادي جز براي لينگ گذاشتن ندارم...