۱۳۸۶ اردیبهشت ۸, شنبه

زمستان شكست....

چقدر متن كامل اين شعر كه من فقط يك خطش رو يادم مي اومد، قشنگ و دلنشين هست....



نازلی!

بهار خنده زد و ارغوان شکفت.

در خانه زیر پنجره گل داد یاس پیر

دست از گمان بدار

با مرگ نحس پنجه میفکن!

بودن به از نبود شدن خاصه در بهار...

نازلی سخن نگفت

سرافراز

دندان خشم بر جگر خسته فرو بست و رفت

نازلی سخن بگو

مرغ سکوت جوجه ی مرگی فجیع را

در آشیان به بیضه نشسته ست.

نازلی سخن نگفت

چو خورشید

از تیره گی برآمد و در خون نشست و رفت...

نازلی سخن نگفت

نازلی ستاره بود

یک دم درین ظلام در خشید و جست و رفت...

نازلی سخن نگفت

نازلی بنفشه بود

گل داد و

مژده داد: "زمستان شکست!"

و

رفت...

پي نوشت: بايد از ايمان عزيز تشكر كنم كه زحمت كشيده و متن كامل اين شعر رو برام نوشته....امروز دوباره كار رو شروع كردم....به ديدن دوستان مبتلا به اچ.آي. وي رفتم....و كلي اتفاقات خوب ديگه....دلم كلي براي گزارش نوشتن تنگ شده بود....