برادری به اسم عبد کامنتی گذاشته که دلم خواست اینجا بنویسم. هم کامنتش رو و هم پاسخش رو.
نوشته:مرگ بر کسانی که در مقابل فساد گویی سرب داغ در دهانشان ریخته باشند، اما در مقابل یک طرح آبکی برای چند حرکت کوچک، دارند خودشان را می کشند که ای وای فرهنگ آمریکای ما ترک خورد...از چه می ترسید؟ زندان وزرا خیلی دهشتناک است؟ ابوغریب ترسناک نبود؟ چشم هم ندارید که بگوییم بازش کنید...
سر می زنم به وبلاگش، می بینم در بخشی از نوشته هاش اومده:" يكي از محكهايي كه خداوند با اون ، افراد راستگو و با ايمان رو از افراد دروغگو جدا مي کنه تمناي مرگه! مومنین دل سوخته و عاشق كوي يار ، قرب الي الله و هم نشيني با اوليا رو دوست دارند و همواره در تمناي مرگ هستند...."
فقط یک سوال از این برادر دارم: این مرگی که برای من آرزو کردید با این مرگی که در نوشته شما اومده چه فرقی با هم دارند؟ خب تو که برادر مومنی هستی و در وبلاگت هم از تعالیم مذهبی می نویسی، چرا خودت به این تعالیم عمل نمی کنی و برای خودت آرزوی مرگ نمی کنی؟!!!
پی نوشت: کامنت دونی این مطلب رو باز می گذارم فقط برای این که خود برادر عبد، جواب سوال من رو بدهند.