۱۳۸۵ آذر ۲۴, جمعه

....

این بماند که توی این سرما بری یک مسجد رای بدی در حالی که باید کفشهات رو هم دربیاری و در یک صف حداقل صدنفری زن و خیلی بیشتر از این مرد!!!!! بایستی ....حالا این که فقط یک گروه رای می گرفتند و تعداد مراقب ها حداقل چهاربرابر تعداد رای گیرنده ها بود، هم بماند...بحث هایی هم که با این رای گیرنده ها و مراقبان کردم هم بماند...اعتراضات مردم هم به این وضعیت رای گیری بماند....چهارپنج تا از این بچه های وروجک این مراقبها، پشتی های مسجد رو گذاشته بودند روی هم و مثل اسب از روشون می پریدند...من بیچاره هم که به گردوخاک و پرز فرش حساسیت دارم داشتم خفه می شدم اینقدر که سرفه کردم...


رفتم رای دادم تا شاید بیشتر از این خفه نشم...فقط همین.... هرچند الان دارم از شدت سرفه خفه میشم....