۱۳۸۷ مهر ۶, شنبه

این روزها...

پیش نوشت: یک پرنده خارزارجدید راه اندازی کردم با همین شکل....فقط برای دوستانی که پرنده خارزار فیلترنشده می خواستند...فقط کافیه بعد از خارزار آدرس وبلاگ، عدد یک رو اضافه کنید..


یک: رفتم دفتر وکیلم برای تشکر...برای قسمت دوم پرونده، دوباره احضاریه دادگاه اومده(انصافن دیگه حالم از این دادگاه رفتن به هم می خوره)...آقای سلطانی روی برگه نوشت که باید ۱۸/۸ بریم کدوم شعبه دادگاه تا مثلن یادم بمونه...تا چشمم به تاریخ دادگاه افتاد، با تعجب گفتم باز دادگاه بدون من تشکیل شد!!! آقای سلطانی با تعجب نگاهی کرد و گفت: مگه تاریخ دادگاه برای کی هست...من هم با اطمینان گفتم برای ماه هشتم در حالی که ما الان ماه نهم هستیم...سلطانی متعجب تر از قبل گفت: ما الان مهرماه هستیم و این میشه ماه هفتم....یعنی به خبرنگاری که تاریخ رو تا این اندازه اشتباه بگیره، چی میشه گفت؟ دوستام میگن باید باور کنم که عاشق شدم!!!!!!!

دو:نخستین جایزه کمیته بین المللی حقوق بشر ایتالیا به نسرین ستوده تعلق گرفت....باید تبریک گفت و تشکر کرد از زحمات این وکلای خوب که در این روزها بدون دریافت هیچ حق الزحمه ای، وکالت فعالان اجتماعی و جنبش زنان را بر عهده می گیرند...نسرین ستوده وکیل من و ناهید کشاورز هم بود و با شرایط سخت حاملگی هم که داشت، برای پیگیری پرونده ما چندبار به دادگاه انقلاب مراجعه کرده بود و حتی اومد زندان تا از من امضا بگیره برای وکالتنامه ام...نمی تونم بگم با دیدن نسرین ستوده در اتاق ملاقات زندان چه حسی داشتیم وقتی سعی می کرد به ما امیدواری بده که باید هرچقدر هم این روزها طولانی شد، تحمل کنیم....وقتی آزاد شدیم تازه فهمیدیم که یکی از روزهایی که برای پیگیری کار ما به دادگاه انقلاب اومده بود، مامور دادگاه باهاش درگیر شده و هلش داده بود که همین قضیه باعث شده بود پرت بشه زمین و چقدر شانس آوردیم که اتفاق بدی برای خودش و بچه نیفتاده بود....واقعن چطور میشه از زحمات شون تشکر کرد....


چهار: چرا مردم ایران، وقتی در خونه همسایه شون مجلس مهمونی و شادی هست، بلافاصله به پلیس زنگ می زنند تا حالشون رو بگیره ولی وقتی صدای کتک خوردن زن و فرزند همسایه رو می شنوند، هیچ غلطی نمی کنند؟!!!

پنج:برادرزاده عزیز، امسال کلاس اولی شده...پارسال که نصف روزهای پیش دبستانی رو به بهانه های مختلف پیچوند...ولی خوشبختانه این چند روز با مدرسه مشکلی نداشته...به تمام شیطنت هاش تکیه کلامهایی اضافه شده که مسلمن توی خیابون و یا از بچه های کوچه شنیده ولی نمی تونم بفهمم چه طور در این سن و سال ازشون استفاده می کنه....هفته قبل به خواهرم می گفت: چاکر شما هم هستیم عمه!!!

شش:این روزها بیشتر از هر دوره دیگه ای، اخبار مربوط به انتخابات ریاست جمهوری رو دنبال می کنم...

هفت: از اين به بعد، نظرات بدون تائيد نمايش داده مي شوند...خودم هميشه ايراد مي گرفتم به وبلاگهايي كه كامنتها رو مديريت مي كنند، ولي در دوره اي كه خودم هم مجبور شدم اين كار رو بكنم، اصلن حس خوبي نداشتم...