۱۳۸۶ آذر ۲۲, پنجشنبه

مراسم خوب امروز



مراسم امروز برای مریم، خیلی خوب بود...تعداد دوستانی که اومده بودند زیاد بود و با وجودی که کنار سالن هم صندلی گذاشته بودیم اما باز برای نشستن در سالن انجمن صنفی روزنامه نگاران جا نبود... سخنرانی های دوستان خیلی خیلی خوب بود.... هم شعری که شهاب برای مریم خوند و هم حرفهایی که کاوه، دوست خوب و همسر جلوه، زد...و هم نوشته مریم و جلوه از زندان...فکر می کنم دوستان تا فردا گزارشی از این مراسم و سخنرانی ها بنویسند... تعداد سخنرانان زیاد بود و هرکدوم هفت دقیقه فرصت داشتند ولی مراسم با نظم خوب پیش رفت...

پی نوشت: امروز قرار بود من هم از تلاش های مریم بگم....از دیشب یک متنی نوشتم و با هر خطش خودم گریه کردم...وقتی تموم شد، برای آیدا و بعد سوسن خوندم تا مثلن جلوی جمع گریه نکنم ولی مگه این اشکهای من امرزو بند می اومد...این قدر با نوشته های همه سخنرانان و حرفهای مادر جلوه و شعر شهاب و کاوه گریه کرده بودم که چند بار مجبور شدم صورتم رو بشورم و وقتی میخواستم متنم رو بخونم همه دوستان از قبل اشاره می کردند که گریه نکنم ....و بعد از خوندن متن و در حالی که گریه نکرده بودم، فهمیدم دوستانی که به حرف شون گوش کردم، خودشون وقتی من به شدت جلوی گریه ام رو گرفته بودم و از روی متن می خوندم گریه می کردند....

پی نوشت۲: گریه کردن حس خوبی از آرامش و سبک شدن بهم میده و باعث میشه بتونم به راهم ادامه بدم مصمم تر از قبل....این اشکها نه نشون دهنده ضعفه و نه استیصال....گریه می کنم برای هر چیزی که ناراحتم می کنه چون دوست ندارم غم توی دلم تلنبار بشه...گریه می کنم به همون اندازه ای که می خندم با صدای بلند بلند....

پی نوشت۳: متن نوشته ام رو بعد از این که رفت روی سایت تغییر برای برابری، میذارم اینجا...

پی نوشت۴: امروز، روز خوبی بود...دوستان خوبی رو دیدم که مدتها بود ندیده بودم شان....